خرید بک لینک

داستان کوتاه وبلاگ روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور

ميگويند شخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. وقتي زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مساله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و بخيال اينكه استاد آنها را بعنوان تكليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب براي حل آنها فكر كرد.

هيچيك را نتوانست حل كند، اما تمام آن هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي را حل كرد و به كلاس آورد.

استاد بكلي مبهوت شد، زيرا آنها را به عنوان دو نمونه از مسائل غيرقابل حل رياضي داده بود

برچسب: نویسنده: اشکان مقدم تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 21:53

صفحه بندی