حکایتی از سعدی شیرازی
1ی را هزار دینار خسارت افتاد.
پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.
گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم و لکن خواهم مرا بر فایده این کار مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟
گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.
مگوی انده خویش با مردمان
که لاحول گویند شادی کنان
موضوعات مرتبط: 1 های 1
برچسبها: داستان کوتاه , روستای , حاجی آباد , زبرخان , نیشابور
برچسب:
نویسنده: اشکان مقدم