
دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید... موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه برچسبها: داستان کوتاه , روستای , حاجی آباد , زبرخان , نیشابور ...
ادامه مطلب
دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید... موضوعات مرتبط: داستان های کوتاهبرچسبها: داستان کوتاه , روستای , حاجی آباد , زبرخان , نیشابور...
ادامه مطلب
اگر هنگام درس خواندن و مطالعه ی کتاب، احساس خستگی فکری کردید و دهان دره، امانتان را بُرید، کافی است یک مشت کنجد بوداده را در دهان بریزید تا خستگی تان برطرف شده و دوباره با قدرت تمام، به سراغِ مطالعه بروید. ضمن اینکه آن اکسیر معجزه گری که اکثر دانشجوها و دانش آموزان در شب های امتحان، به دنبال آن هستند تا بتوانند چند ساعتی، بیشتر درس بخوانند، همین است! می گویید نه؟؟ … خب امتحانش کنید. منبع: فصلنامه حکیمانه، سال اول، شماره دوم...
ادامه مطلب