روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور

متن مرتبط با «داستان» در سایت روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور نوشته شده است

داستان کوتاه عاشق دریای مواج

  • نیلوبلاگ

    صبح روز بعد زودتر از همیشه از خواب بلند شد، میز صبحانه را چید، لباسهایش را پوشید و برخلاف همیشه وقتش را برای صاف کردن موجهای روی موهای فِرَش تلف نکرد. مدام جملهای را که سعید، شب گذشته در گوشش نجوا کرده بود به یاد میآورد.سعید درحالیکه دستانش را مثل زنجیر دور او قلاب کرده بود، گونهاش را بوسید و تا جایی که مطمئن شود نفسهایش لاله گوش مرجان را نوازش میکند دهانش را جلو برد و به آرامی زیر گوشش گفت:«تو مثل بقیه نیستی، سعی هم نکن که بشی. تو روی سرت یه دریای مشکی داری. میخوام یه رازی رو بهت بگم. من برخلاف...

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه ضرر بازرگان

  • نیلوبلاگ

    حکایتی از سعدی شیرازیبازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد.پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم و لکن خواهم مرا بر فایده این کار مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.مگوی انده خویش با مردمانکه لاحول گویند شادی کنانموضوعات مرتبط: داستان های کوتاهبرچسبها: داستان کوتاه , روستای , حاجی آباد , زبرخان , نیشابور بخوانید...

    ادامه مطلب
  • داستان دو خلبان نابینا و ...

  • نیلوبلاگ

    دو خلبان نابينا که هر دو عينکهاي تيره به چشم داشتند، در کنار ساير خدمه پرواز به سمت هواپيما آمدند، در حالي که يکي از آنها عصايي سفيد در دست داشت و ديگري به کمک يک سگ راهنما حرکت ميکرد. زماني که دو ...

    ادامه مطلب