
حکایتی از سعدی شیرازیبازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد.پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم و لکن خواهم مرا بر فایده این کار مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.مگوی انده خویش با مردمانکه لاحول گویند شادی کنانموضوعات مرتبط: داستان های کوتاهبرچسبها: داستان کوتاه , روستای , حاجی آباد , زبرخان , نیشابور بخوانید...
ادامه مطلب