روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور

متن مرتبط با «پنجره» در سایت روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور نوشته شده است

او پشت پنجره بود

  • نیلوبلاگ

    روزی از روزها جانیxa0 با خانواده اش برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ به مرزعه رفته بودند. مادربزرگ یک تیر و کمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خانگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت. جانی وحشت زده شد لاشه رو برداشت و برد پشت دیوار قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش سالیxa0 همه چیزو دیده ولی حرفی نزد. مادربزرگ به سالی خواهر جانی گفت توی شستن ظ...

    ادامه مطلب
  • او پشت پنجره بود

  • نیلوبلاگ

    روزی از روزها جانیxa0 با خانواده اش برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ به مرزعه رفته بودند.مادربزرگ یک تیر و کمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه.موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خانگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت.جانی وحشت زده شد لاشه رو برداشت و برد پشت دیوار قایم کرد.وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش سالیxa0 همه چیزو دیده ولی حرفی نزد.مادربزرگ به سالی خواهر جانی گفت توی شستن ظرف ها...

    ادامه مطلب